برچسب:
نویسنده: پرهام مرادی
«دلم میخواست خبرنگار جنگ باشم» این اولین جملهای بود که بعد از دیدن فیلم «یک جنگ خصوصی» در ذهنم نقش بست. زندگی یک خبرنگار باید پر از هیجان باشه، اصلا ما خبرنگاری رو انتخاب میکنیم، چون از پشت میز نشس
برچسب:
نویسنده: پرهام مرادی
برچسب:
نویسنده: پرهام مرادی
برچسب:
نویسنده: پرهام مرادی
فکر میکنم همه ما سال که نو میشود؛ به روزهای گذشته، به همه آن ۳۶۵ روزی که بر ما گذشته است، نگاه دوبارهای میاندازیم.
دفتر سال را این بار برخلاف عقربههای ساعت ورق میزنیم. برخی فصلها را سریعتر رو
برچسب:
نویسنده: پرهام مرادی
برچسب:
نویسنده: پرهام مرادی
بالاخره تمام شد!
بله بله میدانم، خیلیهایتان همان یکسال پیش همه ۱۰ قسمت سریال را دیده بودید، ولی من فرصت نکرده بودم و از طرفی چون خودم را ملزم به دیدن تنها یک قسمت از سریال در یک شبانهروز میکنم،
برچسب:
نویسنده: پرهام مرادی
کمتر از ۱۲ ساعت قبل ساکنین کره زمین تجربه طولانیترین خسوف قرن را از سر گذراندند، اتفاق مهمی بود که حالا در صفحههای مجازی هرفرد میتوان ردپایی از آن را دید، کسی عکس هنری گرفته، کسی با همین گوشیها و
برچسب:
نویسنده: پرهام مرادی
برچسب:
نویسنده: پرهام مرادی
برای مصاحبه شماره خانهاش را داشتم، زنگ زدم و بعد از بوقهای زیاد همسرش برداشت، گفتم با منزل آقای صندوقی تماس گرفتم؟ گفتن بله و توضیح دادم برای مصاحبه تماس گرفتم.
گوشی را دادند به آقای صندوقی و منِ
برچسب:
نویسنده: پرهام مرادی
«بادبادکباز» را خیلی وقت قبل خوانده بودم، آنروزهای پُر از درد. کتاب هم درد را بیشتر میکرد، درست مثل یک خودآزاری میمانست که هرچه چاقویش را بیشتر در گوشتم فرو میکرد، من هم بیشتر لذت میبردم.
به
برچسب:
نویسنده: پرهام مرادی
فکر میکنم یک ماهی شده باشد که سریال را تمام کردهام، از اولین دقیقه اولین قسمت میدانستم قرار است در انتها غافلگیر شوم، غافلگیری از جنس دوستداشتنی شخصی به دلیل خبرنگار, بودن شخصیت اول ماجرا.
«Sharp
برچسب:
نویسنده: پرهام مرادی
برچسب:
نویسنده: پرهام مرادی
برچسب:
نویسنده: پرهام مرادی
برچسب:
نویسنده: پرهام مرادی